محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1922
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سالاران مصر مىنوشتند كه مصر به جنگ گشوده شد و آنها بندگان ما هستند ، كه هر چه خواهيم دربارهء آنها اراده كنيم و هر چه خواهيم كنيم . ابو جعفر گويد : در روايت سيف هست كه از آن پس كه عمر با مردم ايليا صلح كرد و چند روز آنجا اقامت گرفت عمرو بن عاص را سوى مصر فرستاد كه اگر خدا فتحى نصيب كرد سالار آنجا باشد ، آنگاه زبير بن عوام را از پى فرستاد كه كمك وى باشد . ابو عبيده را نيز سوى رماده فرستاد و گفت اگر خدا فتحى نصيب كرد به كار خويش باز گردد . عبده گويد : وقتى عمر سوى مدينه بازگشت ، عمرو بن عاص سوى مصر رفت و به باب اليون رسيد ، زبير نيز از پى او رفت و آنجا فراهم آمدند كه ابو مريم جاثليق مصر با اسقف و مردم مصمم ، به مقابله آمدند . مقوقس آنها را براى حفظ ديار خويش فرستاده بود و چون عمرو آنجا فرود آمد با وى بجنگيدند . عمرو كس فرستاد كه شتاب مياريد تا حجت بر شما تمام كنيم ، آنگاه در كار خويش بنگريد و آنها ياران خويش را بداشتند . سپس عمرو كس فرستاد كه من ميان دو سپاه مىآيم ، ابو مريم و ابو مريام به سوى من آيند . آنها پذيرفتند و به همديگر اعتماد كردند ، عمرو به آنها گفت : « شما دو راهب اين دياريد ، بشنويد كه خدا عز و جل محمد صلى الله عليه و سلم را به حق برانگيخت و او را به حق مأمور كرد ، محمد صلى الله عليه و سلم ، ما را به حق فرمان داد و آنچه را فرمان داشت به سر برد ، آنگاه برفت كه درود و رحمت خدا بر او باد ، و آنچه را به عهده داشت انجام داده بود و ما را به راه روشن نهاده بود . از جمله چيزها كه به ما دستور داد اين بود كه حجت به كسان تمام كنيم . پس ما شما را به اسلام مىخوانيم هر كه بپذيرد همانند ماست و هر كه نپذيرد جزيه بر او عرضه كنيم و حفاظت او را به عهده گيريم ، پيمبر ما گفته كه ما ديار شما را فتح مىكنيم و به سبب خويشاوندى كه در ميانه هست ، سفارش شما را به ما كرده و به همين سبب اگر بپذيريد تعهد ما نسبت به